 |
| |
دوشنبه ۲۸ اسفند ۸۵ |
|
 |
|
"او" را ان طور که دلم می خواهد به یاد می آورم...... ادامه ...
Permalink
|
| |
جمعه ۲۵ اسفند ۸۵ |
|
 |
|
برای من نفس اینکه بروی و روی صندلی سینما بنشینی و «اخراجی ها» ساخته جناب ده نمکی را تماشا کنی، به تنهایی به منزله تایید این آدم است... کاری به دیگران ندارم، من حاضر نیستم در تایید عربده کش ها... ادامه ...
Permalink
|
| |
جمعه ۱۱ اسفند ۸۵ |
|
 |
|
- میدونی... این روزها تو خیابان که راه می روم چهره آدم ها را جور دیگه می بینم. در هیئت گراز های وحشی، بعد می ترسم، خودم را جمع و جور می کنم، راهم را می گیرم می خواهم در... ادامه ...
Permalink
|
| |
چهارشنبه ۹ اسفند ۸۵ |
|
 |
|
" متوسط" را دوست ندارم. تکلیفم با آدم ها، رابطه ها، خصوصیات، پدیده ها، حس ها و همه چیز انگار باید روشن باشد. یا رومی رومی، یا زنگی زنگی. حالا می بینم زندگی ام پر از "متوسط" است. حس های... ادامه ...
Permalink
|
| |
یکشنبه ۶ اسفند ۸۵ |
|
 |
|
مهربانی دستها را حتا از نگاه به خطوط مفصل های انگشتان هم می شود فهمید...دست هایت مهربان است...خودت هم ندانی مهم نیست...... ادامه ...
Permalink
|
| |
جمعه ۴ اسفند ۸۵ |
|
 |
|
دستم را دراز می کنم...یک کلمه را از میان سلسله جملاتت بیرون می کشم... براندازش می کنم...خیال را با کلمه ات می بافم....بلند.... ادامه ...
Permalink
|
|
 |